تبليغاتX
سیرجونی

سیرجونی

ع.ش.ق آسمانی

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز

متاسفانه به دلیل برخی مشکلات مجبور شدم که به

http://۱۰۹۹.blogfa.com

بروم.

منتظر شما هستم

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/30ساعت 14:14  توسط   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/28ساعت 7:19  توسط   | 

عشق

عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه.

      عشق یعنی ... همون سلام اول.

     عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

      عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

      عشق یعنی ... انفجار احساسات.

      عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

      عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی.

       عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

      عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم

      عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان

و سرانجام عشق یعنی نقض قانون ریاضی

 یعنی ۱+۱=۱

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 8:46  توسط   | 

بازم عشق آمد و ما در رفتیم

عاشق بودن       To love someone

بخشیدن تا سر حد فقر است   is to give until your heart aches,

والاترین هدیه ها بین دوستان    The greatest gifts shared between two people

اعتماد است و درک متقابل     are trust and understanding,

این دو ارمغان عشق اند.      Which come from love.

عشق ایثار چیزی بیش از تمامی خود است،   ten percent of yourself and wanting something

تنها در طلب لبخندی کوچک.    as simple as a smile in return.

 

 

عاشق بودن       To love someone

دیدن نه تنها با چشم که با دل است      is to be able to see not only with your eyes but eith your heart,

پرورش بینشی در ژرفای احساس خود و دیگری است    it is to develop insight into your feelings and the other person's feelings,

داشتن درکی نیکو از پیوند میان دو انسان است.    And have a good  understanding of your relationship

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/24ساعت 13:9  توسط   | 

من و تو

چه کسی می خواهد منو تو ما نشویم خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم ، تنهایم

تو اگر ما نشوی ، خویشتنی

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر می خیزند!

من اگر بنشینم،

تو اگر بنشینی،

چه کسی بر خیزد!

حرف را باید زد ،

درد را باید گفت!

سخن از عشق)مهر( من وجود تو نیست.

حرف را باید زد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/24ساعت 13:6  توسط   | 

اين ظلمه...ظلمه وقتی کسی رو دوست داری نزارن ببينيش ... ظلمه اگه هروقت ببينن داری باهاش حرف ميزنی سرزنشت کنن . ديگه خسته شدم از بس با همه جنگيدم و تو روی همه وايسادم ميترسم يه روز بفهمم کارم اشتباه بوده ميترسم وقتی به اشتباهم پی ببرم که همه پل های پشت سرم خراب شده باشه ....ميترسم راه برگشتی برام نمونه يکی نيست بهشون بگه که اگه مثلا کسی بخواد با اسيدسولفوريک آزمايشی انجام بده و خواص اونو بشناسه حتما دليل بر اين نيست که بخواد ازش بخوره يا اونو روی دستش بريزه ... فقط ميخواد اونو بشناسه و خصوصياتشو بفهمه . فايده ها و ضررهاشو بدونه ... به نظر من اين بد نيست !!. اگه قرار باشه از اسيدسولفوريک فقط تو کتابا نام ببرن که نميشه شناسايی اون موقع اگه يه ماده به دست آدم برسه فاجعه آميز ميشه . اونو نشناختیم و طرز کار باهاشو بلد نيستیم نميدونیم چجوری بايد باهاش کار کنیم تا بهمون ضرر نرسونه . اطلاعاتمون فقط تئوريه مثل شنيدن تعريف کسی از يه داستان يا خاطره سفری که رفته بودن و چيزايی که بقيه ديدن .. اينا برای ما که شنونده ایم جالبه اما کارايی نداره برا همين سعی ميکنیم خودمون تجربه اش کنیم و همين باعثه خيلی از سقوطا ميشه ..

سقوط ناگهانی شايد با اولين تماس !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/24ساعت 13:0  توسط   | 

جوک

ـ به تركه ميگن يه واحد كوچيك‌تر از مثقال نام ببر. ميگه چس مثقال!
۳ تركه جونش به لبش ميرسه، تف مي‌كنه مي‌ميره!
 اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت:
- همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن
- هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته
- جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟
- بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن
جون ميده با تو بريم ماهي‌گيري!    - چطور؟      - آخه هيچكس به اندازه تو كرم نداره!
ـ به پدر حسين فهميده ميگن نظرت درباره پسرت چيه؟ ميگه برو بابا هنوز دارم قسط تانك رو ميدم!
ـ شب چهارشنبه سوري مي‌بينن تركا بيشترين آسيب رو داشتن. يه آمار مي‌گيرن مي‌فهمن كه اونا آتيش رو بغل ديوار درست مي‌كردن بعد از روش مي‌پريدن!
ـ يه روز يه تركه ميره استخر، آهنگ تايتانيك ميزارن غرق ميشه !
ـ يه تركه بلال مي‌خوره، تا يه هفته همش اذون ميگه !ـ
ـيه روز يه بنده خدا کاظم نامی توي مهموني يهو با صداي بلند مي‌گوزه. اينقدر خجالت مي‌كشه كه از خدا مي‌خواد بكشدش و مثل اصحاب كهف سيصد سال بعد زندش كنه! خدا هم همين كار رو مي‌كنه. وقتي طرف بعد سيصد سال زنده ميشه ميره بازار كه نون بگيره. وقتي پول رو به نونوا ميده، يارو بهش ميگه اين رو از كجا آوردي؟ ميگه چطور مگه؟ نونواهه ميگه آخه اين سكه مال عهد كاظم گوزوکه، خيلي قيمتيه!
 تركه تو قرعه‌كشي بانك ماكسيما برنده ميشه. روزي كه مي‌خواستن تحويلش بدن ميگه اينو آبي كنين من فردا ميام مي‌برمش. ميگن بابا اين نقره‌ايه، بهترين رنگه، آبيش كنيم؟ ميگه آره. من فقط آبي تحويل مي‌گيرم. خلاصه فرداش مياد و ماشين رو آبي شده تحويلش ميدن. ميگه به به.حالا شد مثل نيسان!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/24ساعت 13:0  توسط   | 

دوستی را تا کجا باید رفت ؟

دوستی را تا کجا باید رفت ؟

در افق هر سو را می نگرم      نیست جز تو نوری در نظرم

می روم آنسوی نور روشنی      نیست جز خواب و خیال آدمی

می نشینم در کنار بید مجنون    می نویسم از دیار دیو ملعون

از دیار عشق و عاشق            از دیار لحظه های با تو بودن

از دیار مکتب حرف حساب       از دیار غربت مرگ حسام

از دیار مردم پالان پوش         از دیار عاجزان و بی کسان

از دیار هیچ و پوچ               از دیار آن پیرمرد صبور

به خودم می گویم      

                          دوستی را تا کجا باید رفت

                        شاعر : استاد مرتضی بهزاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/24ساعت 9:20  توسط   | 

 

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد.

در عرض يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت.

 در عرض يك روز ميشه عاشق شد.

ولي يك عمر طول ميكشه كسي رو فراموش كني.

                                                فراموش كني.

                                                     فراموش كني.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/19ساعت 17:30  توسط   | 

گريه

بيا در سوگ دلگير گل سرخ

بخوانيم شعري از ديوان گريه

من و تو زاده فصل خزانيم

دو تن پرورده در دامان گريه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/18ساعت 11:46  توسط   |